بهـ نامـ او
از مدرسهـ کهـ اومدمـ
دیدمـ زودهـ برمـ خونهـ
مامانمـ عادتـ میکنهـ
بهـ اینـ ساعتـ برگشتنـ
پشتـ در نشستمـ
تا زمانـ بگذرهـ
پنجـ دقیقـ نشستمـ
کهـ خواهرمـ در رو باز کرد
منـ همـ خودمـ رو نباختمـ
و قبلـ از اینـ کهـ مامانمـ دمـ در برسهـ
و ببینهـ رو پلهـ ها نشستهـ بودمـ
پریدمـ تو خونهـ
وقتی رفتند
منمـ نشستمـ پای کامپیوترمـ
واقعا منـ تا آخر عمرمـ
مدیونـ مخترعـ های کامپیوترمـ
چونـ حسـ میکنمـ
خلاء دلتنگی هامو پر میکنهـ
و میذارهـ برای کسی بنویسمـ
کهـ تو روزهای نبودنشـ،
انتظار روانیمـ میکنهـ
شاید ندونید
برای هر لحظهـ ای کهـ میبینمتونـ
چقدر انتظار کشیدمـ
میترسمـ
از روزی کهـ همینـ امید همـ نباشهـ
میترسمـ
از روزی کهـ ندونمـ دیگهـ کی میبینمتونـ
میترسمـ!
چرا منـ اینقدر دمـ از ناامیدی میزنمـ؟
شاید مشکلمـ اینهـ کهـ
تهـ دلمـ قرصـ نیستـ
فرشتهـ ی مهربونی
منـ وابستهـ شدمـ
دستـ خودمـ نیستـ
نگرانی هامـ اذیتمـ میکنند
شاید وقتی حالتونـ بد بود
نتونستمـ آرومتونـ کنمـ
ولی حداقلـ سعی میکردمـ
با فرستادنـ انرژی و دعا
حالتونـ بهتر شهـ
ولی اگهـ نباشید
منـ هر لحظهـ نگرانمـ
کهـ خوب نباشید
نمیخوامـ روزی بیاد
کهـ منـ خوب باشمـ
ولی شما غمـ داشتهـ باشید
شاید بهـ نظر همهـ
اینـ تفکراتـ مسخرهـ بیاد
ولی میدونمـ کهـ شما همهـ نیستید
شما روحیهـ ی خیلی حساسی دارید
میترسمـ
از اینـ کهـ کسی بهشـ لطمهـ بزنهـ
مواظبـ خودتونـ باشید
مواظبـ منـ همـ...
ϰ-†нêmê§ |